او دختری بلوچ بود که از قیدوبندهای جامعه فرار کرده بود

آزادی در نگاهش برق می زد و شوقی پنهان در قلبش بود. با دوستانش از کشور گذر کرد

در آنجا یک ستاره منتظر ایستاده بود. شبی خاص که هیچکس از یاد نمی برد

حرارت بدن ها شعله ور شد

حسین با تنی تیره و شوقی عمیق پدیدار شد

شور زندگی در هم تنید

دست کشیدن عشقی بی آلایش را نمایان کرد

همه این شور در یاد وی حک شد

و او دیگر آن زن پیشین نمانده بود

. شوق وی به زیستن و علاقه افزون شد. بدن او داغ بود

و روحش رها شده بود. دقایقی که پرواز را یاد گرفت

. فریاد خوشی در فضای هوا بلند شد

. نمی دانست که چه تقدیر در پیش رویش بود

. توییتر وی پراز از پیام های پرشور شد

. فریاد آزادی او به گوش جهانیان رسید

. فریاد او هنوز طنین انداز

. او نشانه ای از شهامت و عشق بود

. همه وی را عاشق داشتند

. و زندگی وی هیچ وقت شبیه قبل نشد